نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آید

غبارآلود از دامان صحرا گردباد آید

نگردد سد راه مغفرت بر آدمی عصیان

ترحم خواجه را بر بندگان خانه زاد آید

به بزم اهل دنیا نیست کاری حق شناسان را

به مکتب خانه این قوم طفل بی سواد آید

نگاهم تازه رو برگردد از چاک گریبانش

تماشایم به کف گلدسته از باغ مراد آید

نمی سازند ارباب کرم محروم سایل را

گدا دور است از درگاه سلطان بی مراد آید

در آغاز جوانی توبه اقبال دگر دارد

نسیم فیض در بستان به وقت بامداد آید

بامداد خط از بند قبایش صد گره وا شد

یقین کردم که آخر بستگی ها را کشاد آید

اسیر زلف او ای سیدا عمر ابد باید

اگر آید اجل او را برای خیر باد آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالات و احساسات عاشقانه و دیوانه‌وار شاعر نسبت به معشوق و جستجوی معنای زندگی پرداخته است. شاعر از یادآوری‌های گذشته‌اش می‌گوید و به غبارهای ناشی از مشکلات اشاره می‌کند. او به رحمت و مغفرت خداوند بر بندگان می‌اندیشد و ناتوانی‌های دنیوی انسان‌ها را توصیف می‌کند. در ادامه، شاعر از زیبایی‌های معشوق و تاثیر آن بر زندگی‌اش حرف می‌زند و در نهایت به امید و شوقی جدید دست می‌یابد. او همچنین به اهمیت زمان جوانی و تغییراتی که می‌تواند به وجود آورد، اشاره می‌کند. در پایان، شاعر بیان می‌کند که عشق به معشوق، زندگی ابدی می‌آورد و آرزوی خیر و سعادت برای او دارد.