شمارهٔ ۲۱۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود
جام می موسی و خم باده کوه طور بود
هر سر مو بر تنم می کرد کار نیشتر
گوشه آسایش من خانه زنبور بود
باده نوش من کجا بودی که امشب تا سحر
کام من تلخ و دماغم خشک و بختم شور بود
ای خوش آن شبها که در بزم تو تا هنگام صبح
بر سر من آفتاب و در کنارم حور بود
قطره یی ناخورده می خوردم ز گردون گوشمال
کاسه می بر کف من کاسه طنبور بود
بی رخت پروانه امشب تا سحر خون می گریست
شمع در فانوس همچون مرده یی در گور بود
دوش با شیرین لبان در پرده می گفتم سخن
پرده زنبوریی من پرده انگور بود
عاشق صاحب نظر از جا برد معشوق را
بود فارغ بال یوسف تا زلیخا کور بود
چار ابروی کمانش را به طاق آویخته
بازوی اقبال حسنش پیش از این پر زور بود
سیدا امروز گردیدست چون کنعان خراب
خانه چشمم که چون مصر از رخش معمور بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از حال و هوای شب میخانه و تاثیرات باده و عشق صحبت میکند. او به شادی و لذتهای شبهای گذشته اشاره میکند که در کنار عشقش و در بزم دوستانش سپری میشد. شاعر از درد و غم جدایی از معشوق نیز سخن میگوید و بیان میکند که چگونه دوری و غیبت او باعث تلخی و ناامیدی او شده است. همچنین به یادآوری زیباییهای محبوبش و احساساتی چون شوق و گریه میپردازد. در کل، شعر تنش بین شادی و غم را در فضایی عاشقانه به تصویر میکشد.