شمارهٔ ۲۳۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کوه را افغانم آتش در جگر می افگند
بحر را اشکم به گرداب خطر می افگند
جود نیسان را چه باشد آبرو پیش صدف
در عوض هر قطره یی او را گهر می افگند
دلربایان می کنند از یکدگر کسب هنر
گل ز طفلی غنچه را در فکر زر می افگند
گوشه میخانه را زاهد به چشم کم مبین
هر که آنجا پا نهد او را بسر می افگند
از بد و نیک امتیازی نیست خورشید مرا
پرتو خود را به هر دیوار و در می افگند
چشم ما خو کرده چون یعقوب بر رخسار دوست
کور گردد هر که ما را از نظر می افگند
سیدا گر از لبش گویم حدیثی در چمن
غنچه از گل پیش روی خود سپر می افگند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و زیبایی بیان میکند. او به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و عشق را مانند آتش در دل خود احساس میکند. اشکهای او در دریای خطر غوطهور است و ارزش جود نیسان را در مقایسه با صدف بیان میکند. همچنین تأکید میکند که دلربایان باید از یکدیگر هنر کسب کنند و زاهدان از دیدن میخانه دوری میکنند؛ زیرا آنجا ممکن است افراد به شراب و لذتها کشیده شوند. شاعر میگوید که نور خورشید برای او فرقی نمیکند و او از معشوق خود دل نمیکند. در نهایت، او اشاره میکند که عشق و زیبایی در حضور معشوق هرگونه غنچۀ بیخبر از زیبایی را تحت تأثیر قرار میدهد.