نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۹ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد

پاسبان کعبه آب از چاه زمزم می خورد

زلف آن بالا بلند از جوش دلها شد دو تا

شاخ چون بسیار بار آور شود خم می خورد

از رفیقان جهان یاری طمع کردن خطاست

در چنین وقتی که آدم خون آدم می خورد

غنچه را سودای زر سر در گریبان کرده است

هر که دارد فکر دنیا روز و شب غم می خورد

غیر را همصحبت معشوق دیدن مشکل است

باغبان گر دست یابد خون شبنم می خورد

تا قیامت نیست عیسی را جدایی ز آفتاب

صحبت دیرآشنایان دیر بر هم می خورد

ای طبیب از داغ ما دست نوازش دور کن

زخم ما ناصور طبعان خون مرهم می خورد

سیدا از بهر دنیا سعی ها دارند خلق

مرد زیرک باده پر زور را کم می خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به درد و رنج عاشقانه و ناامیدی در دنیای انسان‌ها پرداخته است. او به مضرات عشق و سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در زمانه‌ای که انسان‌ها به یکدیگر آسیب می‌زنند، انتظار یاری از دیگران غلط است. فراق و غم عشق، آزاردهنده است و همچنین اشاره به دنیای مادی و جنگ برای زر و ثروت دارد. شاعر به طبیب می‌گوید که از داغ او دست بردارد، زیرا زخم عمیق است و درمانش دشوار. در نهایت، او بی‌اعتنایی به دنیا و احتیاط در نوشیدن باده را توصیه می‌کند.