نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند

تا مسلمان نامسلمان را مسلمان می‌کند

نفس سرکش ملک تن را می‌دهد آخر به باد

حاکم ظالم دیار خویش ویران می‌کند

راز خود در سینه چندان رو نمی‌سازد نهان

هر چه دارد در دل خود گل نمایان می‌کند

عشق داغ خون چو لاله روزیی عاشق نوشت

صاحب احسان هر چه دارد صرف مهمان می‌کند

تنگدل بودن نشان عیش روی آوردن است

غنچه را آخر نسیم صبح خندان می‌کند

سیدا در فکر زلف او عجیب افتاده‌ای

این پریشانی تو را آخر پریشان می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به زیبایی عشق و تأثیر آن بر روح و جسم انسان را توصیف می‌کند. زلف و خال لب محبوب به نوعی ایمان و عشق را به فرد غیرمومن تلقین می‌کند. نفس سرکش انسان، در دست ظلم و بی‌عدالتی، به باد می‌رود. عشق در دل پنهان است و نمی‌توان آن را به راحتی ابراز کرد. همچنین، عشق و محبت از نیکوکاران، صرف مهمان‌نوازی می‌شود. تنگدلی نشانه عدم شادمانی است و زیبایی دلکش صبح، غنچه را شاداب می‌کند. در نهایت، شاعر به پریشانی و حیرت ناشی از عشق و زیبایی زلف محبوب اشاره می‌کند که باعث سردرگمی او می‌شود.