شمارهٔ ۲۴۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
راهرو پیر شود راهنما می گردد
راستی را نبود هیچ زوالی به جهان
سرو اگر خشک شود باز عصا می گردد
آشنایی به جوانان نتوان کرد به زور
تیر ز آغوش کمان زود جدا می گردد
فتنه چون گرد به دنبال مهیا دارد
کاروانی که به آواز درا می گردد
عندلیب تو مگر عزم گلستان دارد
بوی گل هر طرف آغوش گشا می گردد
رحم بر بلبل خود زود کن ای تازه بهار
روزگاریست که بی برگ و نوا می گردد
جام در ویزه ز خورشید گرفتست به کف
آسمان در طلب روزیی ما می گردد
در تمنای تو ای خضر بیابان طلب
سر جدا پای جدا دست جدا می گردد
خبر از یار سفر کرده یی ما هیچ نگفت
آفتاب این همه بیهوده چرا می گردد
سیدا کعبه دل روضه مأیوسی نیست
حاجت خلق از این خانه روا می گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره زندگی، عشق و امید میپردازد. او تأکید میکند که وقتی دل انسان از حالت تعادل خارج میشود، دست به دعا برمیدارد و در مسیر زندگی پیر و راهنما میشود. شاعر به وجود پایداری حقیقت در جهان اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی واقعی از بین نمیرود. همچنین به ارتباط میان جوانان و عدم شناخت و آشنایی اجباری اشاره میکند. او به زیباییهای طبیعت مانند گل و پرنده (بلبل) اشاره میکند و از ضعف روحی در دوران بیبرگی و سردی سخن میگوید. در نهایت، به حاجت انسانها و ارتباط آن با مکانهای مقدس مانند کعبه اشاره میشود و اینکه از این مکانها میتوان امید و حاجت را دریافت کرد.