شمارهٔ ۲۴۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
فرزند نیک جای نشین پدر شود
تحلی که برنداد شود باغبان کباب
خون می خورد پدر چو پسر بی هنر شود
سازد دعای موی سفیدان خدا قبول
درهای فیض باز به وقت سحر شود
سوی محیط دوش دویدم ز تشنگی
آبی نیافتم که لب کاسه تر شود
بیرون نمی کند ز قفس طوطی مرا
گر خون روزگار پر از نیشکر شود
اشکم ز دیده پای به رویم نهاده است
این طفل رفته رفته خدا بی خبر شود
عکس رخ تو زنده کند جان مرده را
ترسم که روح آئینه ها را خبر شود
خط هم دمید و فتنه آن چشم کم نشد
ظالم چو پیر گشت ستمگاره تر شود
بر باغبان امید ثمر نیست از نهال
نخلی که سالخورده بود بارور شود
ای سیدا چه سود از این کیمیاگری
طالع اگر مدد بکند خاک زر شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر تأملاتی در مورد زندگی، طبیعت انسانی و تغییرات زمانه دارد. شاعر به روابط پدر و فرزند اشاره میکند و تأکید میکند که فرزند نیک باید جای پدر را بگیرد. حسرتهایی از وضعیت زندگی و عدم توانایی در تغییر سرنوشت نیز در آن وجود دارد. شاعر از تشنگی و بیآبی صحبت میکند و به ناکامی در یافتن خوشیها اشاره دارد. او همچنین به درد و رنج ناشی از بیخبری و دوری از معشوق میپردازد و به تأثیر زمان بر انسانها و طبیعت اشاره دارد. در انتها، شاعر به ماجرای کیمیاگری و تأثیر سرنوشت بر زندگی میپردازد. به طور کلی، شعر تصویری از غم، انتظار و جستجوی حقیقت در زندگی را به نمایش میگذارد.