نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود

تا دری بر رویم از پیشانی او وا شود

زود برخیزم به تعظیمش ز جا چون گردباد

از کنار دشت اگر سرگشته یی پیدا شود

حسن روزافزون او خواهد صف دلها شکست

باده گر این است خونها بر سر مینا شود

نقش پا زنجیر می گردد به پای آهوان

نرگس صیدافگنت روزی که در صحرا شود

وصل نزدیکان خود را عشق اندازد به دور

ساحل از همسایگی سیلی خورد دریا شود

دیده خود سرخ می سازند ارباب طمع

از میان بحر خون دستی اگر بالا شود

چشم او در بردن دل غمزه را استاد کرد

هر که بر دامان دانا دست زد دانا شود

خانه چون تاریک باشد سیدا روزن چه سود

دیده کو بی نور شد باید که دل بینا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد و احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او خواستار سجده و تعظیم در برابر محبوب است و با شور و هیجان از زیبایی و محبت او سخن می‌گوید. شاعر به تأثیر عشق بر دل‌ها اشاره می‌کند و به تحولی که این عشق ایجاد می‌کند، پرداخته است. در ادامه، بیان می‌کند که عشق می‌تواند مرزها را از بین ببرد و ارتباطات نزدیکان را تحت تأثیر قرار دهد. در پایان، شاعر به ضرورت بینش و روشنایی در دل‌ها تأکید می‌کند و می‌گوید اگر دل روشن نباشد، دیدن حقیقت ممکن نیست.