شمارهٔ ۲۶۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود
آتشم گل می کند مرهم ز داغم می رود
می کند اسباب عیش از خانه ام عزم سفر
روشنی از شمع و روغن از چراغم می رود
در برم دل می تپد از چهره رنگم می پرد
بلبل و گل خانه خیز از صحن باغم می رود
شیشه من از وداعش سنگ بر سر می زند
خون به جای باده از چشم ایاغم می رود
سیدا از بس که خود را در غمش گم کرده ام
هر که را می بینم از بهر سراغم می رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر درباره جدایی و غم میپردازد. شاعر از حالتی میگوید که آتش درونش شعلهور است و از هر سو دلتنگی و ناراحتی او را احاطه کرده است. او به سفر و دوری از محبوب اشاره میکند و میگوید که وجودش به خاطر این جدایی تحت فشار است. او احساس بیتابی و درد را به تصویر میکشد، به طوری که شیشه وجودش به خاطر وداعی که انجام شده، در حال ترک خوردن است و به جای شادی، اشک و خون جایگزین آن شده است. شاعر در نهایت بیان میکند که در غم محبوبش گم شده و هر کسی را میبیند، به یاد او میافتد.