شمارهٔ ۲۶۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود
چون گل خمیازه آغوش نظر وا می شود
گر نسازد زلف آهم را جنون مشاطه گی
در گلوی من نفس زنجیر سودا می شود
از کلاهم گل کند برگ خزان و نوبهار
بر سرم دست مروت شاخ رعنا می شود
شیر می آید برون از کوه بهر کوهکن
روزیی صاحب هنر از سنگ پیدا می شود
می تپد دل در برم چندان که از خود می روم
استخوانهای تن من موج دریا می شود
آدمی را مرگ همعصران کند دانای وقت
سرو هنگام خزان در باغ یکتا می شود
در ملامت ماند شیرین از هلاک کوهکن
عاشق از خود چون رود معشوق رسوا می شود
سیدا آن لاله رو هر جا که منزل می کند
داغ خون آلود من چشم تماشا می شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساساتی عمیق و پیچیده را به تصویر میکشد. شاعر از زیبایی قامت معشوق به عنوان نمادی از بهار و شکوفایی یاد میکند و زلفهایش را به جنونی که در دل ایجاد میکند، نسبت میدهد. همچنین، با توصیفاتی از ناحیه طبیعت، مثل گل و خزان، به ارتباط عمیق بین عشق و زندگی اشاره میکند. مرگ و دوری از معشوق نیز به عنوان تجربیاتی تلخ و آشنا مطرح میشود که آن را متوجه وجود آدمی میسازد. در نهایت، شاعر با اشاره به درد و غم عشق، حسرت و تمنای دیدار محبوب را بیان میکند.