شمارهٔ ۲۷۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود
بر سر مژگان نگه خار سر دیوار بود
هر چه گفتم تلخ گفتم هر چه خوردم بود زهر
در دهان من زبان گویا زبان مار بود
از دهان ساغرم می آمد امشب بوی خون
پنبه مینا چو چشم داغم آتشبار بود
گوش دل تا صبحدم بر حلقه در داشتم
بر کف امید من زنجیر شام تار بود
سوختم امشب ز بی تابی چراغ خانه را
تا سحر از دست من پروانه در آزار بود
چاک می زد دست کفر عشق بر دوشم لباس
طوق پیراهن به گردن حلقه زنار بود
کردم از بی طاقتی سودای آه و ناله گرم
آستان خانه ام امشب سر بازار بود
همچو قمری چشم من امروز قدقد می پرید
سایه سروت در آغوش که امشب یار بود
سیدا احوال من امشب چه می پرسی ز من
بالش من طشت آتش بستر من خار بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احوالات خود را در شب ناامیدی و بیتابی توصیف میکند. او به نقش پاهایی که در راهش مانده اشاره میکند و از چشمهایی سخن میگوید که همچون خار بر دیوار نشستهاند. همه چیز در زندگی او تلخ و زهرآگین به نظر میرسد و زبان او نیز جوابی سمی دارد. بوی خون از ساغرش به مشام میرسد و به انتظار صبح نشسته است. شعلهی بیتابی او چراغ خانه را میسوزاند و پروانهاش را در آزار نگه میدارد. لباس عشق بر دوش او سنگینی میکند و او همچنان به آه و ناله مشغول است. در نهایت، او از وضع خود شکایت میکند و میگوید که بسترش پر از آتش و خار است.