شمارهٔ ۲۷۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
غنچه بر شاخ هوا سنگ فلاخن باشد
داغ در سینه گرمم چو نفس جا دارد
منزل سوختگان گوشه گلخن دارد
دیدن لاله کند تازه گل داغ مرا
این چراغ از نفس سوخته روشن باشد
قفس از آه گرفتار چه پروا دارد
چه کند دود در آن خانه که روزن باشد
نتوان برد از این دایره بیرون خود را
همچو پرگار اگر پای ز آهن باشد
خانه دل شود از گوشه نشینی روشن
پای خوابیده چراغ ته دامن باشد
هفت گردون شده از سیلی آهم نیلی
آسمان در چمن من گل سوسن باشد
سیدا شمع صفت انجمن آرای شوم
در سر انگشتم اگر قطره روغن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی احساس عمیق درد و محرومیت را بیان میکند. شاعر به استفاده از تصاویری چون گل و گلستان، غنچه و لاله، سینه داغ و سوختگان اشاره میکند تا وضعیت روحی و عاطفی خود را توصیف کند. او از منزلی میگوید که با غم و آه پر است و به نوعی حس محبوس بودن و دلتنگی را منتقل میکند. در نهایت، شاعر به روشن شدن خانه دل از تنهایی و افسردگی اشاره دارد و به نوعی امید به روشنایی و زیبایی در میان درد و رنج را بیان میکند. شعر درنده پیشین و احساسات عمیق انسانی را به زیباترین شکل ممکن به تصویر میکشد.