شمارهٔ ۲۷۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
شد داغ کهنه و به نمکدان نمک نماند
از چشم زرشناس بصارت وداع کرد
امروز امتیاز به سنگ محک نماند
برکنده ام ز پست و بلند جهان امید
از کوه لاله رفت و به دریا سمک نماند
کوتاه کرد سبزه زبان از حدیث آب
از نیش خواهشی به لب جوی ارگ نماند
محراب همچو شیخ در آمد به جستجوی
آسایشی که بود به ملک و ملک نماند
رفتیم بهر دیدن ارباب جاه دوش
در چشم انتظاریی ما مردمک نماند
ما را ز حرص اهل طمع نفس کشته شد
از دست این گروه در این شهر سگ نماند
ای سیدا شکست مرا سد آرزو
اکنون برای آمد یأجوج شک نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناامیدی و یأس از جهان و حوادث آن میپردازد. شاعر به مرور زمان اشاره میکند که همه چیز فانی و گذراست و هیچ چیزی دلخواه و دائمی نمیماند. او از فقدان زیباییها و امیدها سخن میگوید و به نوعی احساس سردرگمی و فقدان ارزشها را منتقل میکند. در نهایت، شاعر با ذکر از دست رفتن آرزوها و حس طمع در میان مردم، به نوعی از شکست و ناامیدی عمیق خود پرده بر میدارد و به ناپایداری این اوضاع اشاره میکند.