شمارهٔ ۲۹۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در روزگار ما اثری از سخا نماند
بویی به دهر از چمن دلگشا نماند
از روی لاله زار طراوت پرید و رفت
امروز آب و رنگ به رنگ حنا نماند
گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده اند
دیگر گره کشایی باد صبا نماند
بستند سایلان لب ارباب از طمع
روی طلب به کاسه دست گدا نماند
زاهد نشسته پشت به محراب داده است
از بس که کار حق ز برای خدا نماند
فیضی که داشت خانه ارباب جود رفت
خاصیتی که بود به دارالشفا نماند
بردند چون خلال گدایان به دوش ها
در پنجه مروت دربان عصا نماند
اسباب خانه رفت به تاراج حادثات
ما را به زیر پای به جز بوریا نماند
رفتند اهل جود به یکبار سیدا
زین کاروان به جای به جز نقش پا نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیت نابسامان و بیثمر دنیای معاصر میپردازد. شاعر lament میکند که دیگر آثار سخاوت و generosity در جامعه باقی نمانده و به تدریج زیباییها و لطافتهای زندگی محو شدهاند. گلها و طبیعت دیگر شکوفا نیستند و افراد از مهربانی و بخشش دور شدهاند. زاهدان و عبادتگران نیز به خاطر دنیایی پر از طمع و خودخواهی به وظایف خود پشت کردهاند. در این گرداب مشکلات، چیزی به جز فقر و محرومیت برای مردم باقی نمانده و امید در دلها کمرنگ شده است. نهایتاً شاعر از رفتن کاروان اهل جود و سخاوت سخن میگوید که فقط نشانههایی از آنها برجای مانده است.