شمارهٔ ۲۹۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
رقت از محیط گوهر و در ابر نم نماند
از مردم زمانه مروت وداع کرد
با اهل روزگار به غیر از ستم نماند
از باد صبح غنچه دل وا نمی شود
فیضی که بود در نفس صبحدم نماند
دریادلان شدندهمه آه بر جگر
در چشم ابر گریه و در بحر نم نماند
ای کاسه گدا چه صدا می کنی بلند
آوازه کرم به لب جام جم نماند
بر روی سایلان در امید بسته شد
از بس که در بساط کریمان کرم نماند
در کشور وجود ندیدیم اهل جود
زین جنس هم به قافله های عدم نماند
از شعر و شاعری ترسیدم به آرزو
دلبستگی مرا به دوات و قلم نماند
باد خزان رسید و چمن را به باد داد
بر دوش سرو جامه برگ کرم نماند
امروز سیدا اثر از اهل جود نیست
رفتند آنچنان که نشان قدم نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زوال کرم و generosity در جامعه و زمانه پرداخته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که نام نیکی از افراد کریم به جا نمانده و در دنیای امروز فضیلتهایی چون مروت رخت بربسته است. او از حال و روز انسانها ابراز ناامیدی میکند و به فقدان فیض و زیباییهایی که در گذشته وجود داشت، اشاره میکند. همچنین، شاعر از عدم وجود اهل جود و کرم در جامعه کنونی گلایه میکند و واقعیت دردناکی از خشکی و بیاحساسی در انسانها را به تصویر میکشد. در نهایت، او به یک فضای خالی و بیروح اشاره میکند که در آن اثری از نیکوکاران و شاعران گذشته باقی نمانده است.