شمارهٔ ۲۹۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
امروز آبروی به لعل و گهر نماند
پروانه رفت نشاء پرید و قدح شکست
از شمع یادگار به جز چشم تر نماند
از هیچ خانه یی نبرآمد صدای جود
در روزگار ما ز کریمان اثر نماند
رحمی به ساکنان گلستان که می کند
ای باغبان به مرغ چمن بال و پر نماند
گردون سفله بی هنران را رواج داد
از بس که اعتبار به صاحب هنر نماند
نگرفت خون ناحق پروانه شمع را
فیضی به گریه شب و آه سحر نماند
رفتند سیدا به صد افسوس اهل جاه
بر سر از این کلاه به جز دردسر نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به عدم توجه و احترام به هنر و هنرمندان در زمانه معاصر اشاره دارد. شاعر از نبود جذابیت و ارزش در هنر مینالد و میگوید که امروز دیگر جود و بخشندگی در میان مردم پیدا نمیشود. او حسرت میخورد که در گلستان زندگی، رحمی به ساکنان آن نمیشود و بیهنران بر صدر نشستهاند. همچنین، شاعر به فقدان محبت و زیبایی در جامعه اشاره میکند و lament میکند که جز دردسر، چیزی از این وضعیت نمانده است. به طور کلی، شعر به بحران فرهنگی و اجتماعی اشاره دارد و نگرانی شاعر از آینده هنر و هنرمندان را بیان میکند.