شمارهٔ ۳۰۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
به هر پهلو که گردم بسترم پهلو بسوزاند
به روی صفحه دل هر فسونی را که بنویسم
دچارش گر شوم آن نرگس جادو بسوزاند
نمی دانم کدامین سبز خط در باغ می آید
که هر شب باغبان گلهای عنبربو بسوزاند
به گردن بعد از این طومار آغوشم حمایل شد
دلم را تا به کی تعویذ آن بازو بسوزاند
به دست و پای مجنون من آهن موم می گردد
دلم آتش نفس زنجیر را چون مو بسوزاند
فلک هر جا که دولتخانه بی بنیاد می سازد
ز یکسو آب اگر ریزی ز دیگر سو بسوزاند
زمین شور آب و تخم دهقان را کند ضایع
نبیند روی نیکی زخم اگر دارو بسوزاند
طلوع صبحدم دود از دماغ شب برون آرد
چو رومی دست یابد کشور هندو بسوزاند
ز نقش مقدم وحشی غزالم برق می خیزد
بیابان را رمیدنهای این آهو بسوزاند
ندارم سیدا از ساده رویان آتشی در دل
مرا غمهای آن معشوق چار ابرو بسوزاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج شاعر از جدایی و عشق ناچیز است. شاعر هر شب به خاطر دوری معشوقش عذاب میکشد و هر بار که در بستر خواب میافتد، این درد به سراغش میآید. او تمام احساسات و خیالاتی که در دل دارد را به تصویری از معشوقش نسبت میدهد و گرمای عشق را در هر گوشه و مسیر احساس میکند. حتی در مواجهه با زیباییها و لذتهای زندگی، یاد معشوق وی را میسوزاند و به نوعی دچار جنون عشق شده است. شاعر به طور مستمر در تلاش است تا با این آتش درونی کنار بیاید، اما هر بار یاد معشوقش او را بیشتر میسوزاند و احساساتش را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، او گریزی از این عواطف ندارد و تنها میتواند در این دوری و غم باقی بماند.