شمارهٔ ۳۱۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کرد
سگ چو شد دیوانه او را می توان زنجیر کرد
بی مربی زیر گردون معتبر نتوان شدن
ماه نو را رفته رفته چرخ عالمگیر کرد
با بزرگان جهان گستاخ بودن خوب نیست
آخر این بی عزتی بر کوهکن تأثیر کرد
بی ابا نتوان به بزم تندخویان پا نهاد
بی محابا تکیه نتوان بر دم شمشیر کرد
تا به پای خم نرفتم ساغرم یاری نداد
دستگیری با من افتاده روح پیر کرد
می روند اهل طمع در بزم ها دیوانه وار
می توان درهای مهمانخانه را زنجیر کرد
قامت خلوت نشینان می کند کار کمان
می توان مسواک زاهد را نشان تیر کرد
وادیی دیوانگی جای فراغت بوده است
خواب راحت پای ما در خانه زنجیر کرد
سیدا مزد هنرور می رسد در خورد کار
روزیی فرهاد را گردون ز جوی شیر کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان افکار و احساسات شاعر درباره مسائل انسانی و اجتماعی میپردازد. شاعر از سرکشی نفس و جنگی که بین عقل و غرایز وجود دارد صحبت میکند و بر لزوم هدایت نفس به وسیله عقل تأکید میکند. او به ناامنی و بیعزتی در ارتباطات اجتماعی اشاره میکند و بیان میکند که برای رسیدن به آرامش و احترام، نیاز به تربیت و هدایت است. همچنین به چالشهای زندگی و تاثیرات ناشی از طمع و حرص بر روح انسان میپردازد. در کل، این شعر به تفکرات عمیق انسانی و لزوم آگاهی و خودشناسی در مواجهه با مسائل زندگی تأکید دارد.