شمارهٔ ۳۱۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کرد
تبسم تو دل غنچه آب خواهد کرد
اگر چه زینت روی چمن بود سنبل
نسیم زلف تو بی آب و تاب خواهد کرد
نهال قد تو را سرو باغ اگر بیند
به زیر پای تو چون سبزه خواب خواهد کرد
گلی که شبنم او از رخت نظر یابد
تلاش مرتبه آفتاب خواهد کرد
درون سینه چو سیماب می طپد دل من
برای کشتن خود اضطراب خواهد کرد
کنند از گل بادام ناز بالینش
شبی که نرگس او میل خواب خواهد کرد
همیشه کشتن عشاق در نظر داری
کجا به چشم تو این فتنه خواب خواهد کرد
تعدیی که به ما می کنی نمی ترسی
که ظلم خانه ظالم خراب خواهد کرد
ز انتظاریم آن شوخ اگر خبر یابد
بغل گشاده به سویم شتاب خواهد کرد
کند نسیم خبردار غنچه خسپان را
شبی که سیر گل ماهتاب خواهد کرد
مراد خود ز فلک هر که سیدا جوید
علاج تشنه گیش را سراب خواهد کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر او بر طبیعت و دل عاشق میپردازد. شاعر توصیف میکند که چهره معشوق همچون گل، زندگی و نشاط را به ارمغان میآورد و لبخند او دل غنچهها را شاداب میکند. همچنین بیان میکند که قد و زلف معشوق چنان مسحورکننده است که حتی سروها و گلها تحت تأثیر او خواب میروند. شاعر به درد و اضطراب عشق و ظلمی که از طرف معشوق متحمل میشود اشاره میکند و انتظار دارد که روزی معشوق او را در آغوش بگیرد. در نهایت، او از جستجوی مراد خود در عالم هستی سخن میگوید، همانطور که تشنهای به دنبال آب است. این شعر در نهایت نشاندهنده عمق عشق و زیباییهای آن است.