نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فصل خزان رسید و نشاط و طرب نماند

کاری مرا به مشغله روز و شب نماند

باد خزان ربود حرارت ز آفتاب

در شمع بزم اهل جهان تاب و تب نماند

تمکین ز شیخ شد ز مریدان سکوت رفت

در بزرگان حیا و به طفلان ادب نماند

باغ امیدواریی ما را هوا رسید

در عهد ما به نخل تمنا رطب نماند

شد صفحه ها سفید زبان قلم خموش

بر لوح سینه ها رقم منتخب نماند

تا خیرگاه حاتم طی گشت سرنگون

جز خاک توده یی به دیار عرب نماند

مردود کرد خصم تو را دهر سیدا

در هیچ سینه دوستی بولهب نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تغییر فصل و ناپایداری شادی و نشاط در زندگی اشاره دارد. شاعر به خزان و سردی هوا اشاره می‌کند که باعث از بین رفتن گرمی آفتاب و نشاط زندگی می‌شود. همچنین، به سکوت و حیا در بزرگان و بی‌ادبی کودکان اشاره کرده و از امیدواری در باغ زندگی سخن می‌گوید که دیگر برآورده نمی‌شود. شعر به ناامیدی و فراموشی در عشق و دوستی می‌افزاید و به این نکته اشاره می‌کند که حتی بزرگ‌ترین شخصیت‌ها نیز در گذر زمان فرسوده می‌شوند و چیزی از آن‌ها باقی نمی‌ماند. به طور کلی، شعر به موضوعات ناامیدی، زوال و تغییر می‌پردازد.