شمارهٔ ۳۲۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز
می خورد خون مرا مژگان بی باکت هنوز
می زند خورشید را صبح بناگوشت به خاک
آسمان حیران رخسار عرقناکت هنوز
گرچه خوبان را کند سودای خط بی عقل و هوش
آفرین می خیزد از هر سو به ادراکت هنوز
می کشد ما را به خود گرم آشنائی های تو
در پی دل می رود زلف هوسناکت هنوز
کی توانم چون قبا سرو تو را در بر کشید
دست من دور است از پیراهن چاکت هنوز
می شود هر صبحدم دستار زاهد در سماع
در تمنای طواف دامن پاکت هنوز
سیدا با او نمی خواهی کسی را همنشین
با جوانان هست این پیرانه امساکت هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. او از زیباییهای چهره و بدن معشوقش سخن میگوید و به ناتوانی خود در دسترسی به او اشاره میکند. شاعر با اشاره به جذابیت و اثرگذاری معشوق، از عشق و شیفتگیاش سخن میگوید و احساس میکند که این عشق او را به سمت خود میکشد. همچنین، او در تضاد با زهد و عزلت، برخواسته از عشق و هیجان به معشوق تأکید میکند و نشان میدهد که ورود معشوق به زندگیاش، به نوعی دردی است که او هنوز با آن دست و پنجه نرم میکند. احساس مالکیت و فراق در شعر به خوبی بیان شده و نشاندهنده عمق عشق شاعر است.