شمارهٔ ۳۲۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوز
تکیه چون صورت به دیوار بدن دارم هنوز
غنچه گل را نسیم صبح عریان کرد و رفت
ساده لوحی بین که فکر پیرهن دارم هنوز
شمع ها رفتند و از پروانه آثاری نماند
بزم بر هم خورد و فکر انجمن دارم هنوز
غنچه افسرده ام از من شکفتن رفته است
گل خزان گردید و سر در پیرهن دارم هنوز
ماتم فرهاد شیرین را به عالم کار کرد
شکوه ها از بیستون چون کوهکن دارم هنوز
صبح نزدیک آمد و پروانه ها را خواب کرد
خویش را چون شمع سرگرم سخن دارم هنوز
وقف دندان ندامت شد لب من غنچه وار
آرزوی بوسه زان کنج دهن دارم هنوز
سیدا دل کندن از دنیا به پیری مشکل است
فکر گردیدن به اطراف چمن دارم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد گذشته و خاطراتی که با همراهانش داشته، میپردازد. او با احساس تنهایی و غم، به بقای یاد و اثرات آنها در زندگی خود اشاره میکند. به رغم اینکه چیزهای زیادی از دست رفتهاند، او هنوز به یاد آنها و دلتنگیهایش ادامه میدهد. شاعر مانند گل که در فصل خزان پژمرده شده، احساس سردرگمی و افسردگی دارد. او همچنین به ناامیدی و ندامت از دنیای مادی و فکر گذر از زندگی به پیری اشاره میکند و آرزوی به دست آوردن لحظات شیرین گذشته را در دل دارد. در نهایت، او حس میکند که همچنان در حال جستوجو در زندگی است و خواستههایش را با خود به دوش میکشد.