شمارهٔ ۳۳۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
دیدن تیر در آغوش کمان ما را بس
قرص خورشید به عیسی نفسان ارزانی
زیر گردون چو مه نو لب نان ما را بس
کار ما نیست در این باغ چو گل خندیدن
آنکه چون غنچه کرم کرد دهان ما را بس
صحبت خم به صراحی و قدح باد عزیز
دیدن روی بزرگان جهان ما را بس
کمر و تاج بود را تبه موج و حباب
کلهی بر سرو مویی به میان ما را بس
چمن از سردیی دی خانه غارت زده شد
گل اگر نیست تماشای خزان ما را بس
آنکه چون تیر ز دلها گذرد مژگانش
خویش را گر دهد از دور نشان ما را بس
از خدا جز سخن نرم نداریم طلب
شمعان شعله آتش به زبان ما را بس
ما چه باشیم که ره در حرم دل یابیم
گر بود جا به صف بی خبران ما را بس
سیدا از سفر عمر کسی آگه نیست
به شتاب آمدن آب روان ما را بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون گذران عمر، غم و نگریستن به زیباییهای زندگی میپردازد. او از احساس پیری و غم جوانی صحبت میکند و اشاره میکند که تماشای زیباییهایی مانند خورشید و گلها برایش کافی است. شاعر به لذتهای دنیا و دوستیها نیز اشاره دارد و به سختیهای زندگی و فقدانها مینگرد. او تأکید میکند که در این زندگی، آگاهی و ارتباطات انسانی اهمیتی ویژه دارد و به کوتاهی عمر اشاره میکند. به طور کلی، این شعر ترکیبی از حسرت، زیبایی و اندیشههای فلسفی است.