نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با که روشن سازم احوال دل افگار خویش

تا یکی چون شمع سوزم بر سر بیمار خویش

بهر آسایش گر از غمخانه سر بیرون کنم

می نهم چون سایه پهلو بر ته دیوار خویش

یوسف من از خریداران کسادی می کشد

بر دکان آتش زنم از سردیی بازار خویش

بر سر من آسیا گردد تحمل می کنم

چون نمی بینم کسی را زیر گردون بار خویش

بر بدن از ناله . . .

. . . را خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم خود صحبت می‌کند و احساس تنهایی را به تصویر می‌کشد. او می‌خواهد کسی را پیدا کند تا به او از حال دلش بگوید و دردی که بر دل دارد را به اشتراک بگذارد. شاعر به ناتوانی خود در تحمل غم‌ها اشاره کرده و می‌گوید که اگر بخواهد از ناملایمات فرار کند، تنها به گوشه‌ای پناه می‌برد. او به یوسف خود (که نماد عشق و آرزوهایش است) اشاره کرده و از کسادی بازار زندگی‌اش گله می‌کند. در نهایت، بار سنگین مشکلاتش را همچنان تحمل می‌کند، حتی زمانی که کسی را در کنارش نمی‌بیند.