شمارهٔ ۳۵۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ
خانه من ز آتش گل می کند روشن چراغ
جوهر شمشیر او را کرد خون من علم
می رساند تیغ بر خورشید از روغن چراغ
پشت بام خانه اش سیلی زند مهتاب را
هر که چون فانوس دارد زیر پیراهن چراغ
تیره روزان می کنند از آه روشن خانه را
در بغل دارد بنفشه از گل سوسن چراغ
هر که دارد بر جگر چون لاله داغ آتشین
می تواند کرد روشن با لب دامن چراغ
آشنایی راست گیرد دست در افتادگی
رشته را نبود به غیر از دیده سوزن چراغ
لاله روشن می کند خاک شهیدان تو را
بر مزار کشتگان باشد سر بی تن چراغ
کی توان در پرده پنهان کرد حسن شوخ را
در اگر بندند بیرون گردد از روزن چراغ
سیدا از بس که با پروانه دارم الفتی
در نمی گیرد به هر غمخانه یی بی من چراغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تصویری زیبا و شاعرانه استفاده میکند تا احساسات و معانی عمیق را بیان کند. او به توصیف کلبهای میپردازد که در آن مه و شعلههای چراغ نه تنها نور، بلکه نماد زندگی و امید هستند. شاعر به قدرت عشق و ارتباط عمیق با معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند مانند چراغی در تاریکیها روشنایی بیاورد. همچنین، او به حسرت و درد ناشی از جدایی و فقدان نیز اشاره دارد، و میگوید که حتی در سایههای تاریک، عشق میتواند زنده و حاضر باشد. در نهایت، شاعر ناتوانی در پنهان کردن زیباییها و احساساتش را بیان میکند و به پیوند عمیق خود با معشوق میپردازد که همچون چراغی در زندگیش روشن میماند.