شمارهٔ ۳۶۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی دلی ز مردم عالی نیافتم
زین درد و داغ کشته و مرهم نیافتم
گشتم تمام روی زمین را چو آفتاب
جای نشان ز منزل حاتم نیافتم
رفتم به اهل جاه که جویم به خود لباس
در بر به غیر جامه ماتم نیافتم
بنشسته اند اهل جهان آه بر جگر
در چشم تنگ ساغرشان نم نیافتم
همچون نفس به سینه هر کس فرو شدم
در پیچ دل ز روز جزا غم نیافتم
از بس که برده اند ز دلها حجاب را
شرم و حیا به دیده شبنم نیافتم
رفتم به طوف کعبه مقصود سیدا
جز چشم خویش چشمه زمزم نیافتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ناامیدی و جستجوی شاعر در دنیا اشاره دارد. شاعر به دنبال دلهای نیکو و آرامش میگردد، اما در هیچکجا نتوانسته آن را پیدا کند. او از دردها و رنجهای انسانها سخن میگوید و تلاش میکند تا در مکانهای مختلف جاهایی برای آرامش بیابد، از جمله در دلها و در جهان، اما متوجه میشود که فقط ماتم و غم وجود دارد. او همچنین به جستجوی روحانی و معنوی میپردازد، از جمله در کعبه، اما باز هم تنها چیزی که مییابد، چشم خود اوست. در کل، شعر حس عمیق ناامیدی و بیپناهی را به طور زیبا منعکس میکند.