شمارهٔ ۳۶۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر خاک ریخت جام شرابی که داشتم
پرواز کرد مرغ کبابی که داشتم
شوخی نیافتم که کنم صرف عمر خویش
در شیشه بو گرفت گلابی که داشتم
شستم زیار نو خط خود دست آرزو
انداختم در آب کتابی که داشتم
اشکم چو سنگ در گلوی شیشه شد گره
از جوش ماند چشمه آبی که داشتم
چون نبض مستقیم ز پرواز مانده ام
گردید معتدل تب و تابی که داشتم
انداختم ز سینه برون داغ عشق را
کردم وداع خانه خرابی که داشتم
ای سیدا فراغت خاطر نمود روی
آمد به جای بالش خوابی که داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسرتها و غمهای خود اشاره میکند. او از شراب و مرغ کبابی که از دست رفتهاند، صحبت میکند و از اینکه وقت خود را به بیهوده نمیگذراند، ابراز ندامت میکند. همچنین، او از امیدها و آرزوهایی که در دستانش بود، یاد میکند و با انداختن کتاب آرزوها در آب، کنایه به از بین رفتن آنها میزند. اشکهای او سختی و درد را نشان میدهد و عشق را که به سینهاش فشار میآورد، به نوعی رها میکند. در پایان، او به خواب و آرامشی اشاره میکند که دیگر در دسترسش نیست و به نوعی یادآور حسرتی است که دارد.