شمارهٔ ۳۷۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم
گره نگشاید از کار کسی مانند پا دستم
ز زیر ناخنم چون گل ز غیرت خون به جوش آید
چو سازد آرزوی رنگ از برگ حنا دستم
مرا دست تهی از آستین بیرون نمی آید
فرو رفتست تا بازو به کام اژدها دستم
چرا کلکم نسازد سبز همچون خضر عالم را
که بر کف همچو سرو از راستی دارد عصا دستم
ز هر انگشت من مانند نی فریاد برخیزد
اگر یک لحظه گردد از گریبانم جدا دستم
به انگشت حیا تا پرده از رویش برافگندم
ز طشت شعله آتش نمی سازد ابا دستم
ز فکر روز حشر ای سیدا بیرون نمی آیم
در این دریای پرشورش نگیرد گر خدا دستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش و همچنین به چالشهایی که در زندگی و عشق با آنها مواجه است، میپردازد. شاعر از جدایی و دوری از محبوبش رنج میبرد و احساس میکند که دستش در انجام کارها ناتوان و ناکام است. او با استفاده از تصویرهایی مانند خون غیور از زیر ناخن و تشبیه دستش به اژدها، عمق عواطف و دردهای درونیاش را بیان میکند. همچنین، شاعر آرزو دارد که مانند خضر، سبز و زنده باشد و در کنار محبوبش قرار گیرد. او در نهایت به اضطرابهایش در مواجهه با خدا و بازگشت به روز قیامت اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که اگرچه دستش در این دریای پر التهاب گرفتار است، اما همچنان به امید خدا است.