شمارهٔ ۳۷۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم
با زبان آتشین چون لاله داغت می کنم
می توانم گلشنت را سوخت از یک برق آه
پاس خاطر داریی گلهای باغت می کنم
باده نابم ولی چشمت به خونم تشنه است
روغن بادامم اما بی دماغت می کنم
با وجود آنکه می دانم کجا داری مقام
لیک با خود پس نمی آیم سراغت می کنم
تا نریزد باده وصلت به کام سیدا
چشم پر خون را نگهبان ایاغت می کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای قوی، بیانگر احساساتی عمیق و دردناک است. او از گردبادی یاد میکند که خاک را در چشم معشوق میریزد و نشاندهنده تأثیرات منفی عشق است. با اشاره به آتش و گل، او حال و هوای عشق و دلتنگی را توصیف میکند. شاعر همچنین به احساسات متضاد خود اشاره دارد؛ در حالی که او خود را بادهای ناب میداند، میبیند که معشوق به او بیاعتناست و تشنه خون او است. با وجود آگاهی از مقام معشوق، دلش میخواهد به او نزدیک شود، اما در عین حال از عواقب آن هراس دارد. نهایتاً، او بر حفظ و نگهداری عشق و احساسات خود تأکید میکند، حتی اگر این کار به بهای رنجش او تمام شود.