شمارهٔ ۳۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر داغ غوطه زد دل عشرت سرشت ما
آخر رسید چشم بدی در بهشت ما
میر بساط دهر ز ما آنچه بود و برد
بر سینه سنگ بسته دل همچو خشت ما
از دور همتی بکن ای ابر نوبهار
نزدیک شد که دود برآید ز کشت ما
در سینه پر آتش ما داغ شد کباب
محتاج روغنیست چراغ کنشت ما
پیوسته چشم ماست به دست تو چون نگین
دیوان صنع کرده چنین سرنوشت ما
صاف است همچو آئینه دلهای اهل جاه
چون آب روشن است به تو خوب و زشت ما
روزی که حشر آئینه خود دهد جلا
روشن شود به خلق جهان خوب و زشت ما
ای سیدا به جبهه نداریم چین ز کس
پیشانی گشاده بود سرنوشت ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دلتنگی و غم عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از داغهای درون دل و دردهای ناشی از دوری معشوق صحبت میکند. او به روزگاری اشاره میکند که بر سر نوشتش تاثیرگذار بوده و با درد و رنجهایش مواجه است. او از طبیعت و عناصر زمین، همچون ابر، برای تغییر حال و هوای دلش کمک میخواهد. از سوی دیگر، شاعر به امید روزی اشاره دارد که در روز قیامت حقیقت وجود انسانها و سرنوشت آنان نمایان شود. بهطور کلی، این شعر به اضطراب و امید در میان غم و عشق میپردازد.