شمارهٔ ۳۸۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
در آرزوی روغن آبست چراغم
زخم جگرم کرده بناصور ارادت
ای دست مروت منه انگشت به داغم
ریزند اگر در چمنم آب زمرد
چون برگ خزان دیده دمد سبز دماغم
از آبله ام چشمه خون سر هر خار
انگشت نما گشت ره از پای سراغم
رفتم به تماشای چمن همره سید
از آتش رخساره گل سوخت دماغم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احساس شاعر میپردازد. او از بیمهری و سختی روزگار سخن میگوید و احساس خشک شدن و کمبود محبت را بیان میکند. شاعر در آرزوی روشنایی و آرامش است و با یادآوری زخمهای عاطفیاش، به درد و رنج خود اشاره میکند. او به زیباییهای طبیعت نگاه میکند، اما این زیباییها هم نتوانستهاند او را از غم و اندوهش دور کنند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که حتی زیباییهای طبیعی نیز برای او به دلیل دردهای درونی، سوزش و ناراحتی به همراه دارند.