نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم

یوسف خود را از این چه بی رسن بیرون کنم

ماتم طفلان بود چون خنده گل بی بقا

غنچه را پیش از شکفتن از چمن بیرون کنم

از لب خود بوسه یی امیدوارم کرده یی

نیست این حرفی که او را از دهن بیرون کنم

تا نسازم در میان کشتگان خود را شهید

روز محشر کی سر خود از کفن بیرون کنم

آب سازد آتش من زهره پروانه را

شمع را مردانه وار از انجمن بیرون کنم

قامتش در دیده من جلوه گر گردد چو شمع

گر دو سر چون شمعدان از یک بدن بیرون کنم

من نه آن نخلم که همچون شمع مجلس سیدا

اشک را از دیده وقت سوختن بیرون کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و اندوه عمیق خود از جدایی و مرگ عزیزانش می‌پردازد. او از تلاش برای رهایی و فاصله گرفتن از غم‌ها می‌گوید و به نمادهایی چون یوسف و شمع‌ها اشاره می‌کند. شاعر همچنین به ماتم و ناراحتی طفلان اشاره کرده و تأکید دارد که برای او روز محشر و قیامت اهمیت زیادی دارد. او در نهایت اعتراف می‌کند که نمی‌تواند اشک و غم را به سادگی از خود دور کند و همواره درگیر احساساتی عمیق و پیچیده است.