شمارهٔ ۳۹۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتم
در دل از مژگان شوخش خارخاری داشتم
خانه ام چون خنده گل بود لبریز از نشاط
در کنار آشیان خرم بهاری داشتم
موج می زد داغ خون در کربلای سینه ام
تا نظر می کرد چشمم لاله زاری داشتم
از دل صد پاره چون گل بود عیش من مدام
پیش از این در این چمن خوش روزگاری داشتم
می شمردم پرتو خورشید را عکس سراب
تا ز رویش در نظر آئینه داری داشتم
می خورم خون جگر تا صاف شد آئینه ام
پشت و رویم بود یکسان تا غباری داشتم
تا سحر می گشت در فکر پریشانی سرم
ای خوش آن شبها که با زلف تو کاری داشتم
این زمان محتاج با یکدانه اشکم سیدا
پیش از این چون بحر هر گوهر کناری داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به یاد شبهایی میافتد که در کنار محبوبش، لحظات شادی را سپری کرده است. دلش شاداب و خانهاش لبریز از خوشحالی بوده است. او از عشق و شوقی سخن میگوید که مانند داغی در سینهاش احساس میکند و همواره در پی خاطرات شیرین آن روزهاست. بهبودی در زندگیاش را با تصویر آینه و نور خورشید توصیف میکند و حالا که از آن خوشیها دور شده، به فراق محبوب و حس تنهاییاش اشاره دارد. اکنون با وجود همه اندوه، همچنان به یاد آن زمانهای خوش است و به عنوان نصفهای از خودش، میل به بازگشت به آن ایام را دارد.