شمارهٔ ۳۹۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستم
نشان تیر آن ابروکمان کردم ندانستم
به صد افتادگی چون مهر بردم راه در کویش
به آن بی مهر خود را مهربان کردم ندانستم
به امیدی که روزی پا نهد در خانه چشمم
سر خود فرش بر هر آستان کردم ندانستم
یقینم شد که با بیگانگان دارد سر الفت
به خود من آشنا او را گمان کردم ندانستم
به یاد متکای ابروی او سیدا عمری
چو جوهر بردم تیغ آشیان کردم ندانستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات احساسات عمیق و ناامیدی خود را به تصویر میکشد. او دل خود را بیخبر از عواقب نشان میدهد و به عشق و علاقهاش به معشوق اشاره میکند. با وجود تمام افتادگی و تلاشهایش برای جلب محبت او، همچنان به سردی و بیمهر بودن معشوق دچار است. شاعر با امید به دیدار معشوق در آینده، خود را در آستان عشقش پایین میآورد، اما در نهایت متوجه میشود که معشوق با دیگران همدل شده و به او توجهی ندارد. در این مسیر، شاعر از یادآوری ابروی معشوق و اثراتی که بر زندگیاش گذاشته، به شدت متاثر است و این احساسات را با هنرمندی منتقل میکند.