شمارهٔ ۳۹۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به گلشن رفتم و بی رویت آغاز جنون کردم
ز شور اشک داغ لاله را گرداب خون کردم
ز جوی شیر چون فرهاد کام من نشد شیرین
حیات خویش را بیهوده صرف بیستون کردم
در این گلشن چو گل هرگز ندیدم روی دلجمعی
سر خود غنچه آسا از گریبان تا برون کردم
ربود از دستم آخر عشق سرکش اختیارم را
چرا من تکیه با تدبیر عقل ذوفنون کردم
بنا نبود چو بزم آب و آتش قصر هستی را
در این مجلس عبث چون شمع عمری پاستون کردم
توان کردن به احسان زیر دست خویش دشمن را
تسلی داده داده نفس را آخر زبون کردم
دل بی صبر خود را سیدا از پای افگندم
مرا پیمانه از می چون تهی شد سرنگون کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و رنج ناشی از آن سخن میگوید. او به باغی میرود و در غیاب معشوق، دیوانهوار احساسات خود را ابراز میکند. شور و اشک او مانند لالههای سرخ، به گرداب خون تبدیل میشود. احساس میکند که تلاشهایش بینتیجه بوده و زندگیاش را در راه عشق صرف کرده است. در این باغ، هرگز چهرهای خوشبخت نمیبیند و به ناچار به شدت احساساتی و آسیبپذیر میشود. عشق سرکش او را از کنترل خارج کرده و به او حس تسلیم میدهد. او از تحمل روحی که خود را در دام عشق گرفتار کرده، ناامید است و در نهایت، با سرنگونکردن پیمانهاش، به عاقبت خود اشاره میکند. این شعر نمایانگر درد و شوق عشق است که همچنان پایدار است.