نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم

قلم در ناله چون منقار بلبل بود در دستم

سحر زلف تو از روی تصور شانه می کردم

به گردن داشتم زنجیر و سنبل بود در دستم

به بزم می پرستان دوش رفتم همره ساقی

ز شب تا صبحدم جام توکل بود در دستم

چو شبنم باغبان از چشم خود می داد آب من

بسان غنچه گل کیسه پل بود در دستم

به گلشن سیدا قطع نظر می کردم از نرگس

به یاد چشم او تیغ تغافل بود در دستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی‌های عشق و احساساتش اشاره می‌کند. او از شکایت نامه‌ای چون گلی در دستش یاد می‌کند و قلمش را معادل ناله‌ای از بلبل می‌داند. به تصویر زلف محبوبش به صورت خیالی می‌پردازد و زنجیری از عشق را در گردن خود احساس می‌کند. او به میخانه می‌رود و جام توکل را در دست دارد، همچنین از چشم‌های محبوبش آب حیات می‌نوشد. در پایان، او از زیبایی‌های گلشن صرف‌نظر می‌کند و تنها به یاد چشم محبوبش مشغول می‌شود. این شعر به عواطف عمیق و تجربه‌های عشق پرداخته و تضادهای زیبایی و غم را به تصویر می‌کشد.