شمارهٔ ۴۱۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
همچو گل پیچیده بر گرد کمر پیراهنم
رحم می آید بر احوال سپندم شعله را
برق را دست تعدی کوته است از خرمنم
دستم از بی اعتباری پای خواب آلوده است
پایم از بی قوتی سیلی خورد از دامنم
سرو گلشن آستین افشانده آه من است
طوق قمری فوطه زاری بود در گردنم
تیره بختم با من افتاده کس را کار نیست
نردبان دود آه پشت بام گلخنم
گرچه چون سروم درین گلشن لباسی دادهاند
تا به زانو آمده از نارسایی دامنم
در کمند وحدتم از کثرت ایمن گشته ام
نقطه پرگار و همم در حصار آهنم
از لباس عاریت یارب خلاصی ده مرا
بند در چاک گریبان است دست و گردنم
کلبه من سیدا رنجیده است از ماهتاب
بگذرد پوشیده چشم خود چراغ از مسکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس تنهایی و رنج شاعر است. شاعر با استفاده از تصاویری مانند شبنم و گل، به عریانی و آسیبپذیری خود اشاره میکند. او از بیاعتباری و کمقوتی دست و پا مینالد و احساس میکند که سرنوشتش با او دشمنی میکند. در عین حال، تمایل به رهایی از لباس عاریتی که به او تحمیل شده دارد، و از زندگی خود و شرایطی که در آن قرار دارد، ناامید است. شاعر به زندگی در کلبهای که از نور ماه رنج میبرد اشاره میکند و خواهان رهایی و آزادی است. در نهایت، این شعر بیانگر جستجو برای راحتی و آرامش در زندگی است.