شمارهٔ ۴۲۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
رخنه دیوار فانوس است چاک سینه ام
از سبکروحان به خاطرها نمی آید گران
عکس را از خود نمی سازد جدا آئینه ام
بر گنه کاران نوید مغفرت آب بقاست
روز عید میکشان باشد شب آدینه ام
از دلم سودای زلف او نمی آید برون
حلقه ماراست زنجیر در گنجینه ام
گردش دوران نگردد بر مرادم سیدا
کهنه تقویمم به دست مردم پارینه ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاطفی و درونی شاعر پرداخته است. شاعر خود را به شمع و پروانه تشبیه کرده و از عشق و وابستگیاش سخن میگوید. او به دیوار فانوس و چاک سینهاش اشاره میکند که نشاندهنده درد و رنج عاطفی است. شاعر بر این باور است که روحهای بزرگ، نازک و سبکوزن هستند و از خودآگاهی عمیقتری برخوردارند. همچنین از مغفرت و امیدواری سخن میگوید و معتقد است که عشقش به کسی تغییر نمیکند و زنجیری از وابستگی بر گردنش است. در نهایت، او به گردش زمان و تأثیر آن بر آرزوهایش اشاره میکند و احساس میکند که تقویمش کهنه شده و با دنیای قدیمی مرتبط است.