نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم

دل بی رحم او از آهن و سنگ است می دانم

سراغم می کند از هر کس و احوال می پرسد

سلامم می دهد این جمله نیرنگ است می دانم

نظر از ابروی ساقی و مطرب برنمی دارم

قد خم گشته همچون قامت چنگ است می دانم

مکن تکلیف سیر گلشنم ای باغبان دیگر

به دوشم این قبای نارسا تنگ است می دانم

ز اهل جاه دست مطلب خود کرده ام کوته

به پای خواهشم این کفشها تنگ است می دانم

ز گلشن گوشه ویرانه ام ای سیدا خوشتر

نوای جغد را خالی ز آهنگ است می دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از پیچیدگی‌های عشق و معشوق خود می‌گوید. او به احساس جنگ و جدایی که در نگاه معشوقش حس می‌کند اشاره دارد و می‌داند که دل او بی‌رحم و سرد است. شاعر از جست‌وجوی دیگران برای او و سلام آن‌ها به عنوان نیرنگ یاد می‌کند. او به زیبایی‌ها و جاذبه‌های معشوقش می‌پردازد، اما در عین حال از تنگی و فشار احساسات و مشکلاتی که در عشق تحمل می‌کند سخن می‌گوید. در پایان، او نشان می‌دهد که جایگاه او در عشق نسبت به دیگران خاص و متفاوت است و به نوای جغد در ویرانه‌ها اشاره می‌کند که خالی از عشق و شادی است.