شمارهٔ ۴۲۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
سنگ می گردد اگر ریزند می در شیشه ام
برقم و بر خرمن اهل ستم دارم گذر
هر کجا خار مغیلان است باشد بیشه ام
نخل سبزم از کدامین جوی آبم داده اند
سایه من بید مجنون است سنبل ریشه ام
هر کجا آتش علم گردد پر و بال من است
نیست چون مرغ کباب از سوختن اندیشه ام
سیدا با کوهکن از بس که دارم نسبتی
نیست غیر از نام شیرین بر زبان تیشه ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوهی که در زندگی خود احساس میکند، سخن میگوید. او به رابطهاش با کلفت و ستم اهل زمانه اشاره میکند و میگوید که دلش به شدت غمگین است. شاعر به شباهتهای خود با عناصر طبیعت اشاره میکند و از نخل سبزی که باید در جوی آب رشد کند، نگران است. او همچنین به آتش علم و اندیشهاش اشاره دارد و این را به پر و بال پرندهای تشبیه میکند که از سوختن میسوزد. در پایان، به نسبتی که با کوهکن دارد اشاره میکند و بیان میکند که تنها نامی شیرین بر زبان دارد و این نشان از هویت و نسب او است.