نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون

مرا یکدانه آن هم آرد شد از آسیا بیرون

صبا چون حلقه در چشم در راه تو وا کرده

منه از محفل خود زینهار ای شمع پا بیرون

اگر ریزند چون گل طشت آتش در گریبانت

مکن زینهار دست از آستین پیش گدا بیرون

مرا شرم گنه افگنده در گرداب حیرانی

مگر آرد ازین سرگشتگی لطف خدا بیرون

سر کوی تو از خون شهیدان لاله زاری شد

نمی آید تو را پای نگارین از حنا بیرون

نباشد پش غافل اعتباری خاکساران را

نیاید چشم کور از عهده این توتیا بیرون

به زیر خاک تا صبح جزا هر روز غوغائیست

چرا هرگز نمی آید از این مردم صدا بیرون

نسیم پیرهن در بار دارد کاروان ما

همین آواز آید از دل چاک درا بیرون

تو را دست مروت تا بود بر دوش غمناکان

نخواهد گشت از شهر بخارا سیدا بیرون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلتنگی و افسردگی خود به خاطر دوری از محبوب سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که زندگی و دنیای اطرافش برایش خالی و بی‌معنا شده است. باد صبا، که نماد عشق و ارتباط است، به او یادآوری می‌کند که در انتظار محبوب بماند. شاعر به نظر می‌رسد که از گناه و حیرت در زندگی رنج می‌برد و امید دارد که لطف خداوند او را از این وضعیت نجات دهد. همچنین، او به قربانیان عشق و دلدادگی اشاره کرده و از نبود ارتباط و صدای مردم در زندگی شکایت می‌کند. در پایان، شاعر درخواست می‌کند که عزیزش همواره در کنارش باشد و او را از غم و اندوه رها کند.