شمارهٔ ۴۵۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از دل زارم نفس مأیوس می آید برون
بوی شمع کشته زین فانوس می آید برون
در گلستانی که گردد نوخط من جلوه گر
سبزه اش همچون پر طاووس می آید برون
زآستین شاخ گلهای چمن وقت خزان
جای هر برگی کف افسوس می آید برون
نشاء می عاقبت دیوانگی بار آورد
رفته رفته عاشق از ناموس می آید برون
شمع رخسار که امشب خانه روشن می کند
مرده پروانه از فانوس می آید برون
بانگ هستی خشک مغزان را صدای رحلتست
ناله واحسرتا از کوس می آید برون
منعمان عهد ما هر جا که منزل می کنند
از زمین قارون پی پابوس می آید برون
سیدا با این فغان گر پا گذارم سوی دیر
پیشباز ناله ام ناقوس می آید برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و ناامیدی شاعر را به تصویر میکشد. او از دلی زار و مأیوس سخن میگوید که با بویی از شمع و فانوس یادآور دردهای گذشته است. در توصیف گلستان و زیباییهای طبیعت، شاعر به احساس از دست رفتگی و افسوس اشاره میکند. نشانههایی از دیوانگی و عشق در او بیدار میشود، اما همزمان با آن، مرگ و اندوه نیز در زندگیاش حضور دارند. تصویر شمعی که روشنایی میبخشد، مرگ پروانه را نشان میدهد و صداهایی که از وجود خشک و مرده برمیخیزند، نالهای از حسرت را به گوش میرسانند. شاعر با یادآوری پیمانها و وعدههای گذشته، به سراغ جایی میرود که یادآوریهای تلخ او را در بر میگیرد. در نهایت، او با فغان و شکایت به یاد گذشتهها، به سوی محلی که یادآور نالههایش است، حرکت میکند.