نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۴ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتن

پشه گیرم گرد ساقی از شراب خویشتن

آرزوی صبح همچون شمع چشمم را گداخت

سوختم در انتظار آفتاب خویشتن

بی قرار بسمل تیغ خودم جان می دهم

گشته سیماب را از اضطراب خویشتن

صرف کردم عمر خود با دوستان منقلب

ریختم در شیشه ساعت گلاب خویشتن

پیش مرگ خویش چون پروانه کردم بزم را

چشم تا چون شمع پوشیدم ز خواب خویشتن

حلقه بر درهای کوی اغنیا دست رد است

سایل از زنجیر می یابد جواب خویشتن

چشم نگشایم نگیرم یوسفی تا در کنار

بس که هر شب گرگ می بینم به خواب خویشتن

سیدا از بس که دارم داغ بر بالای داغ

از نمک می ریزم آتش در کباب خویشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده از تجربه‌های تلخ و پیچیده زندگی خود می‌گوید. او به ریاضت نفس و تحمل سختی‌ها اشاره می‌کند و از سوختن در انتظار آرزوهایش سخن می‌گوید. احساس افسردگی و ناامیدی او از زندگی و دوستانش به تصویر کشیده شده است. او مانند پروانه‌ای به مرگ نزدیک می‌شود و در عین حال به ظلمت و مشکلات مختلفی که با آنها دست به گریبان است، اشاره دارد. همچنین، آرزوی دیدار یوسف (نماد عشق و امید) را دارد، ولی از واقعیت‌های تلخ و ناامیدکننده زندگی خود رنج می‌برد. کل شعر حالت غم و اندوه عمیق شاعر را در مواجهه با دشواری‌های زندگی نشان می‌دهد.