شمارهٔ ۴۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ماه من مست شراب ناب می بینم تو را
لب به لب بر ساغر مهتاب می بینم تو را
از میان بوالهوس هرگز نمی آیی برون
کشتی افتاده در گرداب می بینم تورا
هیچ کس را طاقت نظاره روی تو نیست
پنجه خورشید عالم تاب می بینم تو را
در کدامین بزم امشب را به روز آورده یی
جام می بردست مست خواب می بینم تو را
آستان کوی تو پیر و جوان را متکاست
قبله ارباب شیخ و شاب می بینم تو را
سیدا آن سیمتن عزم کجا دارد که باز
اضطراب آلوده چون سیماب می بینم تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی معشوق خود اشاره میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او معشوق را همچون ماهی مست از شراب ناب میبیند و زیباییاش را در ساغر مهتاب به تصویر میکشد. شاعر احساس میکند که معشوق هرگز نمیتواند از میدان هوسها بیرون بیاید، و او را مانند کشتیای در گرداب تصور میکند. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دیگران اشاره میکند که هیچکس توانایی دیدن چهره او را ندارد. شاعر در جستجوی معشوق در مجالس مختلف است و او را در حالتی مست و خواب آلود میبیند. در نهایت نیز به محبوب خود که در میان جوانان و پیران مقام و ارادت خاصی دارد، اشاره میکند و سوالاتی درباره مقصد او به وجود میآورد.