شمارهٔ ۴۷۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او
می کشد شرمندگی نقاش از تصویر او
خنجر عشق کشی دارد نهان در آستین
بوی خون کوهکن آید ز جوی شیر او
اهل تقوی بر دهن دارند ذکر ناوکش
زاهدان را چوب مسواک است چوب تیر او
در کمند سرمه آلود نگه کردست بند
هوشمندان را فریب چشم پرتدبیر او
آستین مدعا جویای دست بیخودیست
پای خواب آلوده خواهد گشت دامنگیر او
ای زلیخا زود یوسف را سوی کنعان فرست
مگذران از حد بیاندیش از دعای پیر او
سیدا از حال دل امروز پیش کس مگوی
خانه چون ویران شود مشکل بود تعمیر او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف پیچیدگیهای عشق و احساسات نیرومند انسانی میپردازد. در آن، خامه (مجازاً) به زیبایی و دلربایی عشق به خود میپیچد و نقاشی از عشق تحت تاثیر شرم قرار میگیرد. این عشق، هم مانند خنجری در آستین نهان است و هم بویی از خون و رنج را به همراه دارد. اهل تقوی به ذکر عشق میپردازند و زاهدان فقط ابزارهای ساده برای خود دارند. شاعر به فریبخوردگی عقل و ترفندهای عشق اشاره میکند و از زلیخا میخواهد که یوسف را به کنعان بفرستد و از افسوس و بیاندیشی دوری کند. در انتها، شاعر میگوید که در هنگام هجران و ویرانی دل، ترمیم آن کار دشواری است.