نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۴ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی تو

چون کاکلت نماید شبها دراز بی تو

مرهم نهاده ناصور بر زخم سینه من

بیماریم شد افزون ای چاره ساز بی تو

آئینه دل من افتاده از نظرها

بر خاک تیره مالد روی نیاز بی تو

شبها ز بند بندم افغان برون برآید

چون نی شکسته حالم ای دلنواز بی تو

محراب از دو جانب بر روی من کشد تیغ

مسجد اگر درآیم ای قبله ساز بی تو

از رفتن تو افتاد در خانه من آتش

چون داغ از دل من گل کرد راز بی تو

چون مرغ نیم بسمل کارم بود تپیدن

در صیدگاه نازت ای شاهباز بی تو

احوال سیدا را از قمریی چمن پرس

چون سبزه پایمال است ای سرو ناز بی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از درد و سوز محبتی می‌گوید که به‌خصوص در نبود معشوقش احساس می‌کند. هر شب به دوری او دچار عذاب است و بی‌تابی می‌کند. او تشبیهاتی از جمله سوز شمع و نی شکسته به کار می‌برد تا عمق دردش را نشان دهد. دلش همچون آیینه‌ای است که از معشوقش دور افتاده و در غم او غرق شده است. در خانه‌اش آتش وجودش شعله‌ور است و احساس می‌کند که در شکارگاه عشق، قربانی شده است. شاعر را به شدت دلتنگی و سوختن در دوری او رنج می‌دهد و از او چاره‌ای می‌خواهد. او به دیگران درباره حال و روزش می‌گوید و از زیبایی معشوق یاد می‌کند.