شمارهٔ ۴۹۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شد موسم خزان به گل و غنچه ناز کو
با جبهه شکسته بلبل نیاز کو
دست تهی ز خانه برآمد چو سبزه شیخ
آزاده را چو سرو زبان دراز کو
بلبل ز باغ رفت و زغن گشت جانشین
در گوش ساکنان چمن امتیاز کو
آهو به یک نظر دل مجنون کباب کرد
در چشم دلبران جانگداز کو
شبنم ز روی بستر گل گشت ناپدید
چشمی که خفته بود به بالین ناز کو
درهای خیرگاه بوبستند اهل جاه
ای چرخ سفله حاتم مسکین نواز کو
مرغان بیضه سر به ثریا کشیده اند
بر دست حادثات فلک شاهباز کو
زلفی که دل به سلسله او حقیر بود
می کرد پا به جانب مهمان دراز کو
ای دل بیا که مسجد و میخانه شد خراب
با میکشان نیاز و به زاهد نماز کو
ای سیدا مجوی دوا از طبیب شهر
ما را به جز خدای جهان چاره ساز کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تصویر کشیدن فصل خزان و تأثیر آن بر طبیعت و انسانها میپردازد. او از گلها و بلبلها یاد میکند و دلتنگی برای زنده بودن و عشق را احساس میکند. شکوهای از جدایی و نارضایتی در روابط انسانها به چشم میخورد. در اینجا، دست خالی و بیپناهی آزادگان و تأثیر منفی زمان بر زندگی و روابط اجتماعی نیز به تصویر کشیده شده است. شاعر به دل شیدا و در جستجوی معنای واقعی زندگی اشاره میکند و در نهایت، بر ناتوانی انسانها از یافتن آرامش و کمک در زمینۀ محبت و عشق تأکید میورزد.