شمارهٔ ۴۹۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد بهار و فیض نسیم بهار کو
گل کرد داغ بر جگر و لاله زار کو
ای بوی پیرهن چه خبر از عزیز مصر
ای آهوی خطا نفس مشکبار کو
ای کوهکن ز کوهکنی چیست حاصلت
عمرت به سر رسید و تو را مزدکار کو
گلشن شکفت و سبزه دمید و خزان رسید
ای عندلیب در دل تو خارخار کو
بی دردسر نشاط میسر نمی شود
در ساغر زمانه می خوشگوار کو
ای کهربا مطیع تو گردید کهکشان
از بی زری تو را به جهان اعتبار کو
دریادلان به کس دم آبی نمی دهند
در کاسه صدف گهر آبدار کو
داریم چشم لیک درو نیست قطره یی
ما را چو ابر گریه بی اختیار کو
ای سیدا رفیق خدا کس به دهر نیست
جز سایه همرهی به من خاکسار کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای بهار و احساسات عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر به تازگی بهار و شکوفایی گلها اشاره میکند که در عین زیبایی، دلی را متأثر کرده و به یاد دلبستگیها و غمها میافتد. او از وفور خوشیها و لذتها سخن میگوید، اما به طور همزمان به مشکلات و دردهای زندگی هم اشاره میکند. شعر همچنین به احساس تنهایی و آرزو برای همراهی و دوستی دلسوز میپردازد. شاعر از بیاعتباری و نادیدهگرفتن احساسات فردی و نداشتن آرامش در زندگی شکایت میکند. در کل، این شعر ترکیبی از زیبایی، غم، تنهایی و جستجوی معنا در زندگی است.