شمارهٔ ۵۰۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیاله
به دور چشم تو کم یافت شیشه سنگ پیاله
چو تو به رنجش ساغر نخواهم از این پس
که دیر صلح بود طبع زود جنگ پیاله
چه حظ بود ز تماشای غنچه مرغ چمن را
چگونه شاد شود دل ز طرف تنگ پیاله
ز دست اهل طمع منعمان غریب به تنگ اند
مباد گردن مینا فتد به جنگ پیاله
شکست خاطر ما سیدا شکست دل است
به بزم باده کشان عار ماست تنگ پیاله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره احساسات و تبعات عشق و نوشیدن است. شاعر از نرگس محبوبش و تأثیر آن بر رنگ میخانه صحبت میکند و اشاره میکند که به خاطر رنجش و جنگی که پیش آمده، دیگر نمیخواهد ساغر را صرف نوشیدنی کند. او تأکید میکند که تماشای غنچه و زیبایی آن نمیتواند دل را شاد کند و در مقابل، به نارضایتی از طمع دیگران و جنگی که ممکن است میان شخصی به نام مینا و پیاله در بگیرد، اشاره میکند. شاعر همچنین بیان میکند که شکست دل او ناشی از شکست خاطرش است و در این بزم، حضورش به نوعی عار به حساب میآید.