نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۶ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل از خود رفته شوری بر من دیوانه افتاده

به جستجوی این طفل آتشم در خانه افتاده

گذر آن ماهرو را بر من دیوانه افتاده

به پابوسی سرم بر آستان خانه افتاده

کجا آن شمع بی پروا نظر بر حالم اندازد

که دلها در رهش چون مرده پروانه افتاده

ز جوش بوالهوس از کوی او بیرون کنم خود را

که این کشور به دست مردم بیگانه افتاده

به جستجوی زلف او شکسته تا کمر پایم

به دامنگیریش دستم جدا از شانه افتاده

به حرف آشنا هرگز دلش مایل نمی گردد

بتی دارم که طبعش از سخن بیگانه افتاده

فلک ای سیدا هرگز به کام من نمی گردد

ز دست کوته ام عمریست این پیمانه افتاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از شور و دیوانگی خود سخن می‌گوید که به خاطر دلدادگی‌اش و جستجوی محبوبش به او دست داده است. او در جستجوی چهره زیبای محبوبش، عمیقاً در غم و آتش عشق غوطه‌ور است و به نشانه ارادت، سرش را بر آستان خانه‌اش می‌گذارد. شاعر آرزو دارد که محبوبش نگاهی به حال او بیندازد، زیرا دل‌ها در عشق او همچون پروانه‌هایی مرده هستند. او تلاش می‌کند از وسوسه‌های عشق رهایی یابد، اما هیچ تلاشی از او نتیجه نمی‌دهد و در نهایت از حال خود رنج می‌برد. شاعر اپنی ناکامی‌ها و جدایی‌ها را نیز در این اشعار بیان کرده و به بی‌توجهی محبوب و ناامیدی خود اشاره می‌کند.